تبليغاتX
هستی نامه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 11:29  توسط رزیتا  | 

دلی که غیب نمایست و جام جم دارد

زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

بخط و خال گدایان مده خزینه دل

بدست شاه و شی ده که مغتنم دارد

نه هر درخت تحمل کتد جفای خزان

غلام همت سروم که این قدم دارد

رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست

نهد بپای قدح هر که شش درم دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 11:11  توسط رزیتا  | 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت ِ فردا رها کرد
....
دلم در حسرت ِ دیدار او ماند

مرا چشم انتظار ِ کوچه ها کرد
....
به من می گفت ، تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد
....
تمام ِ هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
....
و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته ِ دنیا صدا کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 20:32  توسط رزیتا  | 

یکی از آرزو هام از بچگی درست کردن یه پازل با تعداد قطعات بیش از ۱۰۰۰ تکه بود .

الان می خوام با روزبه برم یکی شو بگیرم احساس خوبی دارم .

بعضی وقت ها لازم سلامی هم بر کودک درونمان کنیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 19:48  توسط رزیتا  | 

این روز ها از هر مسیری میرم به بن بست می رسم یا دوباره بر می گردم سر جای اولم.

زندگی مثل سراب شده

همه ی راه ها به بن بست ختم می شه .

خدا کمکم کن.......

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 22:36  توسط رزیتا  |