زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
بخط و خال گدایان مده خزینه دل
بدست شاه و شی ده که مغتنم دارد
نه هر درخت تحمل کتد جفای خزان
غلام همت سروم که این قدم دارد
رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست
نهد بپای قدح هر که شش درم دارد
مرا در غربت ِ فردا رها کرد
....
دلم در حسرت ِ دیدار او ماند
مرا چشم انتظار ِ کوچه ها کرد
....
به من می گفت ، تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
....
تمام ِ هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
....
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته ِ دنیا صدا کرد
الان می خوام با روزبه برم یکی شو بگیرم احساس خوبی دارم .
بعضی وقت ها لازم سلامی هم بر کودک درونمان کنیم.
زندگی مثل سراب شده
همه ی راه ها به بن بست ختم می شه .
خدا کمکم کن.......![]()
![]()