تبليغاتX
هستی نامه - ...
شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت ِ فردا رها کرد
....
دلم در حسرت ِ دیدار او ماند

مرا چشم انتظار ِ کوچه ها کرد
....
به من می گفت ، تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد
....
تمام ِ هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
....
و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته ِ دنیا صدا کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 20:32  توسط رزیتا  |