زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
بخط و خال گدایان مده خزینه دل
بدست شاه و شی ده که مغتنم دارد
نه هر درخت تحمل کتد جفای خزان
غلام همت سروم که این قدم دارد
رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست
نهد بپای قدح هر که شش درم دارد
RSS